خبرگزاری حوزه | مقدمه: انفعال، انتخاب سرنوشتساز شکست: در صحنه پیکار حق و باطل، همیشه شمشیر، تعیینکننده نهایی نیست. گاه آنچه سرنوشت یک ملت را رقم میزند، نه قدرت دشمن، که سکوت و انفعال دوستان و نخبگان است. تاریخ اسلام سرشار از لحظاتی است که در آن، یک کنش قاطع میتوانست مسیر را به کلی تغییر دهد، اما تردید، محافظهکاری و ترس از هزینهها، فاجعهای را رقم زد که نسلها بعد همچنان تاوان آن را میپردازند. این نوشتار میکوشد از صدر اسلام تا عصر حاضر، مقاطع سرنوشتسازی را بررسی کند که واکنش منفعلانه در برابر دشمنیها، ضربهای مهلک بر پیکر امت اسلامی وارد ساخته؛ و سپس با عبرت از این تاریخ، به ارزیابی رفتارهای سیاسی در پایان دو جنگ ۱۲ روزه و ۳۹ روزه بپردازد و پیامدهای احتمالی انفعال در این برهه خطیر را برشمارد.
بخش یکم: صدر اسلام؛ آنجا که سکوت، فاجعه آفرید
ماجرای سقیفه و غصب خلافت؛ نخستین آزمون بزرگ
بزرگترین ضربهای که در نخستین روزهای پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) بر پیکره امت اسلامی فرود آمد، نه از جانب دشمن خارجی، که از درون و در نتیجه انفعال نخبگان و بزرگان صحابه رقم خورد. پیامبر(ص) در واپسین روزهای حیات خود، در غدیر خم و بارها پیش از آن، جانشین خود را معرفی کرده بود. اما هنوز پیکر مطهر ایشان دفن نشده بود که جمعی در سقیفه بنیساعده گرد آمدند و خلافت را به دست فردی دیگر سپردند.
واکنش بزرگان مهاجر و انصار چه بود؟ بهجز گروهی معدود از وفاداران به اهل بیت، اکثریت قریببهاتفاق صحابه، یا سکوت کردند یا با بیعت خود، این غصب را مشروعیت بخشیدند. این انفعال نخبگانی، مسیر تاریخ اسلام را برای همیشه منحرف ساخت. خلافت از خاندان وحی به دست کسانی افتاد که بعدها بدعتهای فراوانی در دین نهادند. مورخان بزرگ شیعه و سنی، از جمله یعقوبی در تاریخ خود، روایت کردهاند که پس از سقیفه، بسیاری از صحابه پشیمان شدند اما دیگر کاری از دستشان برنمیآمد. این نخستین درس تاریخ اسلام است: یک لحظه سکوت، میتواند قرنها انحراف را در پی داشته باشد.
* صلح تحمیلی امام حسن(ع) و خیانت یاران؛ انفعالی به بهای سقوط خلافت
پس از شهادت امیرالمؤمنین علی(ع)، امام حسن مجتبی(ع) خلافت را به دست گرفت. اما وضعیت امت با گذشته تفاوت کرده بود. معاویه که سالها شام را بهعنوان پایگاه مستقل خود اداره میکرد، با لشکری عظیم به سوی عراق حرکت کرد. امام حسن(ع) سپاهی فراهم آورد، اما آنچه دید، سستی و تزلزل یاران بود. فرماندهای که امام(ع) او را به مقدمه لشکر فرستاد، با دریافت رشوه به معاویه پیوست. گروهی دیگر از سران قبایل، نامهنگاری با معاویه را آغاز کردند و وعده دادند امام را تسلیم کنند. حتی در اردوگاه خود امام(ع) نیز آشوب شد و خیمه ایشان را غارت کردند.
امام حسن(ع) در خطبهای فرمود: «به خدا سوگند، از آن هنگام که خلافت را به دست گرفتم، نه در دنیا و نه در آخرت، به کار هیچیک از شما امید نبستهام... شما در روز صفین، دینتان را جلوتر از دنیایتان میدانستید، ولی امروز دنیایتان پیشاپیش دینتان است.» این سخنان، تصویر دقیقی از انفعالی است که نخبگان و تودهها را فراگرفته بود. نتیجه این سستی و ترس از جنگ چه شد؟ امام(ع) ناگزیر به پذیرش صلح شد و خلافت به سلطنت موروثی بنیامیه تبدیل گردید. این انفعال، زمینهساز واقعه عاشورا شد. به تعبیر برخی تحلیلگران تاریخ اسلام، صلح امام حسن(ع) بزرگترین فاجعه تاریخ تشیع پس از سقیفه بود، فاجعهای که ریشه در نافرمانی و ترس یاران داشت.
* واقعه کربلا؛ آنگاه که مردم کوفه، تماشاگر شدند
ماجرای کربلا، تلخترین و در عینحال آموزندهترین نمونه انفعال در تاریخ اسلام است. مردم کوفه، همانها که هزاران نامه برای امام حسین(ع) نوشتند و او را به عراق دعوت کردند، هنگامیکه عبیدالله بن زیاد وارد شهر شد و با تطمیع و تهدید، سران قبایل را از اطراف مسلم بن عقیل پراکند، یکیک عقب نشستند. مسلم، نماینده امام(ع)، در کوچههای کوفه تنها ماند و سرانجام به شهادت رسید و جنازهاش را در بازار کشاندند.
و اما در روز عاشورا؛ سپاه اندک امام(ع) در محاصره هزاران تن قرار گرفت و در فاصلهای نهچندان دور از کربلا، هزاران شیعه در کوفه بودند که میدانستند چه بر سر نوه پیامبرشان میآید، اما ترس و انفعال، پای آنان را سست کرده بود. یزید که از این انفعال روحیه گرفته بود، پس از واقعه خطاب به ابنزیاد نوشت: «اگر دست تو نبود، حسین بر ما خروج میکرد و فتنهای بزرگ برپا میساخت.» این سخن یزید بهخوبی نشان میدهد که دشمن از کجا جرأت یافت تا مرتکب چنین جنایتی شود؛ جرأتی که ریشه در سکوت و انفعال مردمی داشت که روزگاری دم از حمایت میزدند.
پیامد این انفعال چه بود؟ علاوه بر شهادت مظلومانه امام(ع) و یارانش، وجدان شیعی برای همیشه زخمی شد که التیامناپذیر است.
* شهادت ائمه و انفعال شیعیان؛ تداوم یک فاجعه تاریخی
فاجعه انفعال به کربلا ختم نشد. هر یک از ائمه بعدی نیز به نوعی با سکوت یا ناتوانی شیعیان در حمایت از آنان روبهرو شدند. امام صادق(ع) که دوران نسبتاً آزادتری برای نشر معارف داشت، بارها از بیوفایی و سستی یاران خود گله کرد. بنیعباس با استفاده از همین انفعال جامعه شیعه، توانستند ائمه را یکییکی به شهادت برسانند. موسی بن جعفر(ع) سالها در زندانهای هارون شکنجه شد و سرانجام با زهر به شهادت رسید، بیآنکه یارانش بتوانند یا بخواهند برای نجات او قیام کنند. این رویه تا امام عسکری(ع) ادامه یافت و انفعال مزمن شیعه، زمینه را برای غیبت امام زمان(عج) فراهم ساخت. در واقع، میتوان گفت که غیبت کبری، نتیجه مستقیم ناتوانی امت در حفظ امام خود بود.
بخش دوم: دوران معاصر؛ سکوت در برابر طوفان
انفعال جهان اسلام در برابر اشغال فلسطین
در تاریخ معاصر، شاید هیچ رویدادی به اندازه اشغال فلسطین و تأسیس رژیم صهیونیستی، محصول انفعال جهان اسلام نباشد. در سال ۱۹۴۸، رژیمی جعلی در قلب جهان اسلام سر برآورد و صدها هزار فلسطینی را آواره کرد. واکنش دولتهای اسلامی چه بود؟ بهجز چند جنگ نیمهکاره که عمدتاً با خیانت یا بیکفایتی رهبران عرب به شکست انجامید، اقدامی درخور انجام نشد. انور سادات، رئیسجمهور مصر، به جای ایستادگی، تن به سازش داد و پیمان کمپ دیوید را امضا کرد. دیگر کشورهای عربی نیز یکییکی به سمت عادیسازی روابط حرکت کردند. این انفعال تاریخی سبب شد که امروز، رژیم صهیونیستی نهتنها فلسطین را در اشغال داشته باشد، بلکه به یکی از قدرتهای نظامی و هستهای منطقه نیز تبدیل شود. نتیجه مستقیم این انفعال را میتوان در آمار شهدای فلسطینی دید که هر سال بر تعدادشان افزوده میشود.
* جنگهای افغانستان و عراق؛ تماشای فتحهای بزرگ
در سال ۲۰۰۱، آمریکا به افغانستان حمله کرد و در سال ۲۰۰۳، عراق را اشغال نمود. در هر دو مورد، واکنش کشورهای اسلامی چه بود؟ محکومیتهای لفظی، بیانیههای بیاثر سازمان کنفرانس اسلامی و در نهایت همکاری برخی دولتهای منطقه با اشغالگران. این انفعال باعث شد آمریکا بدون مانع جدی، دو کشور اسلامی را اشغال کند، میلیونها کشته و آواره بر جای بگذارد و ثروتهای ملی آنان را به تاراج برد. تجربه نشان داد که سکوت در برابر گرگ، اشتهای او را برای شکارهای بزرگتر باز میکند.
بخش سوم: انفعال پس از انقلاب اسلامی و تاوانهای آن
* ترورهای دهه ۶۰ و تسامح اولیه
در دهه نخست انقلاب اسلامی، سازمان منافقین و گروهکهای ضدانقلاب، چهرههای شاخص نظام را یکییکی ترور میکردند. شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید رجایی، شهید باهنر، دهها نماینده مجلس و صدها تن از مردم بیگناه، قربانی این ترورها شدند. در ماههای نخستین، برخورد با این گروهها با تسامح همراه بود. برخی در درون نظام نیز بر مدارا و برخورد قضایی صرف پافشاری میکردند. نتیجه چه شد؟ ترورها افزایش یافت و در نهایت به بمبگذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی و شهادت ۷۲ تن انجامید. پس از این فاجعه بود که نظام اسلامی با قاطعیت وارد عمل شد و در عملیات مرصاد و برخوردهای اطلاعاتی، بساط منافقین را در داخل کشور برچید. این تجربه نشان داد که تأخیر در برخورد قاطع، هزینهها را تصاعدی افزایش میدهد.
* برجام و پیامدهای اعتماد به دشمن
توافق هستهای برجام، نمونهای دیگر از رویکردی است که میتوان آن را انفعال در برابر زیادهخواهی دشمن نامید. ایران در ازای وعده لغو تحریمها، بسیاری از زیرساختهای هستهای خود را تعطیل یا محدود کرد، قلب راکتور اراک را از بتن پر کرد و هزاران سانتریفیوژ را از چرخه خارج ساخت. اما آمریکا در سال ۲۰۱۸ از برجام خارج شد و حتی کشورهای اروپایی نیز به تعهدات خود عمل نکردند. این انفعال و اعتماد بیش از حد به وعدههای دشمن، برنامه هستهای ایران را سالها به تأخیر انداخت و در مقابل، هیچ امتیاز پایداری به دست نیامد. پیامد این انفعال، تشدید تحریمها و گستاختر شدن دشمن بود.
واکنش به ترور شهید سلیمانی؛ درسی که آموختیم
در دیماه ۱۳۹۸، آمریکا رسماً و علناً سردار قاسم سلیمانی را در فرودگاه بغداد به شهادت رساند. این بار اما واکنش، متفاوت از گذشته بود. ایران در اقدامی بیسابقه، پایگاه عینالاسد آمریکا را با موشکهای بالستیک هدف قرار داد. این پاسخ، برخلاف گذشته، منفعلانه نبود و همین قاطعیت باعث شد آمریکا از تشدید تنش عقبنشینی کند. ترامپ که تهدید به حمله به ۵۲ نقطه ایران کرده بود، ناگهان از تنشزدایی سخن گفت. این تجربه ثابت کرد که پاسخ قاطع، بازدارندگی میآفریند و انفعال، دشمن را جریتر میسازد.
بخش چهارم: انفعال پس از جنگهای ۱۲ روزه و ۳۹ روزه؛ زنگ خطر بزرگ
پس از دو نبرد سرنوشتساز ۱۲ روزه و ۳۹ روزه که در آن، آمریکا و اسرائیل با تمام توان نظامی خود به ایران یورش آوردند اما نتوانستند به اهداف خود دست یابند، اکنون نوبت دیپلماسی است که دستاوردهای میدان را تثبیت کند.
پیامدهای نخستین انفعال در این برهه
یکم: فروپاشی بازدارندگی. اگر ایران در مذاکرات، از خواستههای خود کوتاه بیاید و به کف مطالبات قانع شود، پیام روشنی به دشمن مخابره میکند: «ایران با فشار نظامی نرم میشود.» این پیام، نهتنها صلح پایدار نمیآورد، که دشمن را برای فشار بیشتر در آینده ترغیب میکند. تجربه برجام در برابر چشمان ماست؛ آمریکا از هر امتیازی که ایران داد، بهعنوان نشانه ضعف یاد کرد و فشار را افزایش داد.
دوم: از دست رفتن دستاوردهای میدان. ۳۹ روز مقاومت جانانه، موقعیتی راهبردی برای ایران ایجاد کرده است. تنگه هرمز تحت مدیریت ایران قرار دارد، توان موشکی همچنان پرقوت بوده و ذخایر اورانیوم باقی است. کوتاهآمدن در مذاکرات، این دستاوردها را که با خون شهیدان به دست آمده، به رایگان از دست میدهد.
سوم: بحران اعتماد ملی. مردم ایران ۳۹ روز بمباران را تحمل کردند، کمبودها را به جان خریدند و از نظام خود دفاع کردند. اگر اکنون نتیجه این ایستادگی را در میز مذاکره نبینند و شاهد عقبنشینیهای دیپلماتیک باشند، اعتمادشان به حاکمیت خدشهدار خواهد شد. این بحران اعتماد، از هر موشکی ویرانگرتر است.
چهارم: تضعیف محور مقاومت. متحدان ایران در منطقه، با دقت نظارهگر رفتار ایران هستند. اگر ایران از مواضع خود عقبنشینی کند، آنان نیز در مواجهه با دشمنان خود دچار تردید خواهند شد. این به معنای فروپاشی تدریجی شبکه مقاومتی است که ایران با دههها سرمایهگذاری ایجاد کرده است.
پنجم: تشدید فشارهای آینده. دشمنی که امروز با انفعال ایران روبهرو شود، فردا با خواستههای بزرگتری بازخواهد گشت. امروز از ایران میخواهند یک مرکز هستهای داشته باشد، فردا خواهند گفت هیچ مرکزی نداشته باشد. امروز میگویند تحریمها را موقتاً تعلیق میکنیم، فردا تحریمهای جدید وضع میکنند.
ششم: از دست رفتن فرصت تاریخی. ایران امروز در موقعیتی نادر قرار دارد: دشمن اصلی یعنی آمریکا و اسرائیل، با وجود تمام توان خود، نتوانستند به اهدافشان برسند. این یک شکست راهبردی برای آنان است. اگر ایران نتواند از این شکست دشمن برای تحمیل خواستههای خود بهره ببرد، این فرصت تاریخی را برای همیشه از دست خواهد داد.
هفتم: تضعیف جایگاه بینالمللی. کشوری که پس از تحمل جنگی نابرابر و اثبات قدرت بازدارندگی خود، در مذاکرات امتیاز بدهد، در چشم جهانیان ضعیف و نامطمئن جلوه خواهد کرد. این تصویر ضعف، بر روابط تجاری، دیپلماتیک و امنیتی ایران تأثیر منفی خواهد گذاشت.
بخش پنجم: عبرتهایی که باید آموخت
مرور تاریخ از صدر اسلام تا امروز، یک درس مشترک دارد: انفعال در برابر دشمن، هرگز به صلح و آرامش نینجامیده است. سکوت در سقیفه، سستی یاران امام حسن(ع)، ترس مردم کوفه، انفعال در برابر اشغال فلسطین، اعتماد به برجام و دهها نمونه دیگر، همگی نشان میدهند که بهای انفعال، بهمراتب سنگینتر از بهای ایستادگی است.
امروز ایران در نقطهای ایستاده که باید میان دو راه، یکی را برگزیند: یا تسلیم وسوسه انفعال شود و با کوتاهآمدن از مطالبات، به دشمن اجازه دهد که از نو قد علم کند؛ یا با تکیه بر دستاوردهای میدان، خواستههای حداکثری خود را دنبال کند و این بار، طعم شکست را چنان به دشمن بچشاند که تا دههها جرأت تعرض به این آب و خاک را از سر بیرون کند.
انتخاب راه نخست، تکرار تاریخ تلخ انفعال است. انتخاب راه دوم، عزت و سربلندی را رقم خواهد زد. تاریخ، قضاوت خواهد کرد که سیاستمردان امروز ایران، کدام راه را برگزیدند.
کور کردن چشم فتنه؛ «فتک» در سیره معصومان و ضرورتی که نباید از آن غافل ماند
مقدمه: جایی که انفعال، خیانت به صلح است
در ادامه بحث از واکنشهای منفعلانه در تاریخ اسلام و پیامدهای سنگین آن، به نقطهای میرسیم که خط فارق میان «تسلیم» و «اقتدار» است. یکی از مفاهیمی که در فقه سیاسی شیعه و سنی و در سیره قطعی معصومان(ع) ریشه دارد، اما امروز به دلایلی که شرح خواهیم داد، از ادبیات عمومی مسلمانان حذف شده، مفهوم «فتک» است. فتک در اصطلاح فقهی و تاریخی، به اقدام غافلگیرانه و قاطع برای حذف فیزیکی عنصری کلیدی از جبهه دشمن گفته میشود که وجودش کانون فتنه و جنگافروزی علیه اسلام و مسلمین است و راهی جز حذف او برای دفع آن شرّ عظیم وجود ندارد.
پرسش اصلی این نوشتار این است: چرا امت اسلامی، بهرغم برخورداری از این ظرفیت مشروع فقهی، از بهکارگیری آن در موارد ضروری بیمناک است، در حالی که دشمنان اسلام نهتنها از این حربه علیه مسلمانان به فراوانی بهره میبرند، بلکه با سوءاستفاده از مفاهیمی چون «تروریسم»، هم اهداف ژئوپلیتیک خود را پیش میبرند و هم اسلام را به خشونت متهم میسازند؟ و آیا در مقطع کنونی، که بنا به اذعان کارشناسان، تداوم جنگافروزیها به طور عمده به وجود افراد مشخصی چون ترامپ در آمریکا و نتانیاهو در اسرائیل گره خورده است، عمل به سنت فراموششده فتک نمیتواند چشم فتنه را به معنای واقعی کلمه کور کند و جهان را از تقبل هزینههای گزاف این جنگهای تحمیلی برهاند؟
بخش یکم: مفهومشناسی فتک و تمایز آن از ترور نامشروع
نخستین گام برای ورود به این بحث، مرزبندی دقیق میان «فتک» در ادبیات اسلامی و «ترور» در ادبیات مدرن حقوقی است. ترور در حقوق بینالملل معاصر، عمدتاً عملی مجرمانه و غیرقانونی تلقی میشود که توسط گروههای غیردولتی، بدون مجوز قانونی و با هدف ایجاد رعب و وحشت عمومی انجام میشود. اما فتک در فقه اسلامی، ماهیتاً متفاوت است.
فتک در لغت به معنای «غافلگیر کردن و در هم شکستن» است و در اصطلاح فقهی، اقدامی نظامی یا شبهنظامی مشروع است که از سوی حاکم اسلامی یا با اذن صریح او، علیه فرد یا افرادی مشخص صورت میگیرد که وجودشان تهدیدی بالفعل و قطعی برای کیان اسلام و مسلمین است و راهی جز حذف آنان برای دفع این تهدید وجود ندارد. فقهای بزرگ شیعه، از جمله شهید اول در «الدروس الشرعیه» و علامه حلی در «تذکرة الفقهاء»، فصولی را به این موضوع اختصاص داده و آن را در چارچوب جهاد دفاعی و به اذن حاکم شرع، جایز و حتی در مواردی واجب دانستهاند. امام خمینی(ره) نیز در مباحث فقهی خود به موضوع فتک اشاره کرده و آن را در شرایط خاص، مصداق دفاع مشروع تلقی فرمودهاند.
تفاوت جوهری فتک با ترور در سه رکن اصلی نهفته است: مشروعیت صادرکننده حکم (حاکم اسلامی یا ولی فقیه)، هدف معطوف به دفع فتنه و تجاوز (نه ایجاد رعب عمومی) و ضرورت و تناسب (زمانی که راهی جز این برای دفع شر وجود نداشته باشد). این سه رکن، فتک را از ترور به معنای مجرمانه آن کاملاً متمایز میسازد.
بخش دوم: مستندات تاریخی فتک در سیره پیامبر اکرم(ص)
تاریخ صدر اسلام، نمونههای متعددی از اقدامات پیامبر اکرم(ص) را ثبت کرده که در چارچوب مفهوم فتک قابل تحلیل است. این موارد، احکامی حکومتی از سوی ولی امر مسلمین بودند و هیچیک از فقهای بزرگ اسلام، مشروعیت آنها را زیر سؤال نبردهاند.
۱. حذف کعب بن اشرف؛ کانون فتنهانگیزی پس از بدر
کعب بن اشرف، از یهودیان بانفوذ مدینه بود که پس از پیروزی مسلمانان در بدر، به مکه رفت و با سرودن اشعار هجوآمیز علیه پیامبر(ص) و تحریک مشرکان قریش، به کانون فتنهانگیزی علیه دولت نوپای اسلامی تبدیل شد. او زنان مسلمان را در اشعار خود مورد توهین قرار میداد و آشکارا برای انتقامجویی و تجدید جنگ علیه اسلام تلاش میکرد. پیامبر اکرم(ص) با مشاهده این تهدید، فرمودند: «چه کسی مرا از شرّ ابن اشرف راحت میکند؟» محمد بن مسلمه انصاری برای این مأموریت داوطلب شد و با همکاری چند تن از مسلمانان، در اقدامی غافلگیرانه، کعب بن اشرف را به هلاکت رساند. این واقعه در صحیح بخاری، صحیح مسلم و سیره ابن هشام ثبت شده و پیامبر(ص) پس از آن، ضمن تأیید اقدام، برای عاملان دعای خیر فرمودند.
۲. حذف ابورافع سلام بن ابیالحقیق؛ طراح اصلی جنگ احزاب
پس از واقعه خندق که ائتلافی بزرگ از مشرکان و یهودیان به مدینه حمله کردند، مشخص شد که یکی از طراحان اصلی این تهاجم، ابورافع سلام بن ابیالحقیق از سران یهودی خیبر است. او نیز همچون کعب بن اشرف، قبایل عرب را علیه مسلمانان تحریک میکرد. در شرایطی که مسلمانان تازه از جنگ طاقتفرسای خندق فارغ شده و توان لشکرکشی تمامعیار به خیبر را نداشتند، پیامبر(ص) دستور به حذف این عنصر فتنهگر دادند.
گروهی از انصار به فرماندهی عبدالله بن عتیک، شبانه به خیبر رفتند، به دژ ابورافع نفوذ کردند و او را غافلگیرانه به هلاکت رساندند. این عملیات نیز با تأیید کامل پیامبر(ص) همراه بود.
۳. حذف اسما بنت مروان؛ فتنهانگیزی از راه تحریک عواطف
اسما بنت مروان، زنی از قبیله بنیامیه بود که با سرودن اشعار تحریکآمیز، مردم را علیه پیامبر(ص) میشوراند و اسلام و مسلمانان را به باد استهزا میگرفت. هنگامی که فتنهانگیزی او به حدی رسید که خطر جدی برای امنیت جامعه اسلامی ایجاد کرد، پیامبر(ص) فرمودند: «آیا کسی هست که مرا از شرّ دختر مروان راحت کند؟» عمیر بن عدی خطمی، که از قبیله خود او بود، این مأموریت را پذیرفت و شبانه اسما را به هلاکت رساند. صبحگاهان نزد پیامبر(ص) آمد و ماجرا را عرضه داشت. پیامبر(ص) فرمودند: «خدا و رسولش را یاری کردی ای عمیر.» این واقعه نیز در منابع معتبر تاریخی و روایی ثبت شده است.
۴. حذف ابوعفک یهودی؛ پیر فتنهگر
ابوعفک، پیری صدساله از یهودیان بود که با استفاده از نفوذ سنی و جایگاه خود، جوانان را علیه پیامبر(ص) تحریک میکرد و اشعاری در هجو اسلام میسرود. او نیز با دستور پیامبر(ص) و توسط سالم بن عمیر به هلاکت رسید. این اقدام نیز در منابع معتبر تاریخی ثبت و مورد تأیید قرار گرفته است.
۵. دستور به حذف ابن ابیسرح و مقاتل بن حسان در فتح مکه
در جریان فتح مکه، پیامبر اکرم(ص) فرمان عفو عمومی صادر کردند و فرمودند: «هرکس به مسجدالحرام پناهنده شود یا در خانه خود را ببندد یا به خانه ابوسفیان رود، در امان است.» اما در همین شرایط، ایشان چند تن را استثنا کردند و دستور دادند که «هرجا یافت شوند، کشته شوند.» از جمله این افراد، عبدالله بن سعد بن ابیسرح بود که پس از اسلام آوردن، مرتد شده و آیات قرآن را تحریف میکرد. همچنین مقاتل بن حسان که فتنهانگیزی علیه اسلام را به اوج رسانده بود. این استثنائات نشان میدهد که حتی در اوج رأفت اسلامی، عناصری که تهدید وجودی برای اسلام محسوب میشوند، مشمول عفو قرار نمیگیرند.
نکته مشترک در تمامی این موارد آن است که پیامبر اکرم(ص) در هر مورد، با سنجش دقیق مصالح، و تنها در شرایطی که راه دیگری برای دفع فتنه وجود نداشت، دستور به فتک میدادند. این اقدامات، شخصی و خودسرانه نبود، بلکه احکام حکومتی از سوی ولی امر مسلمین بود.
فتک در سیره امیرالمؤمنین علی(ع) و سایر ائمه(ع) نیز قابل رصد و ملاحظه میباشد. در جریان نبرد با خوارج، امیرالمؤمنین() پیش از آغاز جنگ نهروان، سران خوارج را دعوت به توبه و بازگشت کردند. اما هنگامی که آنان بر موضع باطل خود پافشاری کردند و تهدیدی بالفعل برای جامعه اسلامی شدند، امام(ع) با قاطعیت تمام وارد عمل شد و فتنه آنان را در نطفه خفه کرد. ایشان در خطبهای معروف فرمودند: «به خدا سوگند، من چشم فتنه را درآوردم و هیچکس جز من جرأت چنین کاری را نداشت.» این عبارت، دقیقاً روح حاکم بر مفهوم فتک را بیان میکند: اقدام قاطع پیش از آنکه فتنه گسترش یابد و مهار آن ناممکن شود.
در میان فقهای معاصر شیعه، بسیاری به موضوع فتک پرداختهاند. صاحب جواهر، شیخ محمدحسن نجفی، در کتاب عظیم «جواهر الکلام» به این موضوع اشاره کرده و آن را در شرایط خاص جایز دانسته است. امام خمینی(ره) نیز در کتاب «تحریر الوسیله» و سایر آثار فقهی خود، به بحث از شرایط و حدود فتک پرداختهاند.
بخش سوم: پارادوکس تاریخی؛ حذف فتک از قاموس مسلمانان و بهرهبرداری دشمن از آن
۴-۱. اتهام خشونت به اسلام و واکنش انفعالی مسلمانان
در سدههای اخیر و بهویژه پس از استعمار و هجوم فرهنگی غرب، یکی از ابزارهای کلیدی برای تضعیف جهان اسلام، اتهام «خشونتطلبی» به اسلام بود. هنگامی که پاپ بندیکت شانزدهم در سال ۲۰۰۶ در دانشگاه رگنسبورگ، اسلام را به گسترش با شمشیر متهم کرد و سخن امپراتور بیزانس را نقل نمود که «هرآنچه محمد(ص) آورد، شرّ و غیرانسانی بود، از جمله فرمان او به جهاد با شمشیر»، موجی از واکنشهای انفعالی در جهان اسلام به راه افتاد. سیاستمداران مسلمان، نخبگان حوزوی و دانشگاهی و رسانههای جهان اسلام، به جای آنکه با افتخار از سنت جهاد دفاعی و مقابله با ظلم سخن بگویند، به توجیه و تأویل روی آوردند.
این فشار گفتمانی سبب شد که بسیاری از مفاهیم اصیل اسلامی که کوچکترین بوی «خشونت مشروع» از آن استشمام میشد، از ادبیات عمومی مسلمانان حذف گردد. «فتک» یکی از نخستین قربانیان این عقبنشینی گفتمانی بود. مسلمانان که از ترس انگ «تروریست» و «خشونتطلب» خوردن، به انفعال پناه برده بودند، گنجینههای فقهی خود را یکییکی به بایگانی سپردند.
۴-۲. سوءاستفاده دشمن از تروریسم: بازی دوگانه آمریکا و اسرائیل
در حالی که مسلمانان از ترس اتهام خشونت، حتی از بیان مبانی مشروع فقهی خود نیز امتناع میکردند، دشمنان اسلام بازی دوگانهای را به پیش میبردند که بررسی آن، چهره واقعی مدعیان مبارزه با تروریسم را آشکار میسازد.
از یک سو، آمریکا و متحدانش گروههای تروریستی و تکفیری را در دامان خود پرورش دادند. اسناد متعددی نشان میدهد که القاعده، محصول مستقیم سیاستهای آمریکا در افغانستان در دهه ۱۹۸۰ بود. داعش نیز که جنایاتش در عراق و سوریه، وجدان بشریت را جریحهدار کرد، با حمایتهای مستقیم و غیرمستقیم قدرتهای غربی و برخی دولتهای منطقه شکل گرفت و گسترش یافت. هدف این بود که این گروهها، از یک سو اهداف ژئوپلیتیک آمریکا و اسرائیل در منطقه را محقق سازند و از سوی دیگر، با نسبتدادن جنایات خود به اسلام، چهره این دین را در افکار عمومی جهانی مخدوش کنند.
از سوی دیگر، این قدرتها خود مستقیماً دست به ترور و حذف فیزیکی مخالفان خود میزدند. ترور فرماندهان نظامی فلسطین، ترور سید حسن نصرالله و فرماندهان حزبالله لبنان، ترور فرماندهان عالیرتبه سپاه پاسداران و ارتش ایران، به شهادت رساندن دانشمندان هستهای ایران، و در نهایت، اقدام بیسابقه در ترور رهبر عالی ایران، همگی نشان میدهد که دشمن بهخوبی از حربه حذف فیزیکی عناصر کلیدی جبهه مقابل بهره میبرد، بیآنکه ذرهای از اتهامزنی به مسلمانان در این باره دست بردارد.
این تناقض آشکار را باید به صریحترین وجه به چالش کشید: غرب و اسرائیل، خود بزرگترین تروریستهای دولتی جهان هستند و در عین حال، مدعی مبارزه با تروریسم نیز میباشند. مسلمانان چرا باید از ظرفیت مشروع فقهی خود برای دفع فتنه چشم بپوشند، در حالی که دشمن از همان حربه به بدترین شکل ممکن علیه آنان استفاده میکند؟
بخش چهارم: ضرورت راهبردی فتک در مقطع کنونی
اکنون که هم از حیث فقهی و تاریخی، مشروعیت فتک تبیین شد و هم از حیث واقعیتهای میدانی، رفتار دوگانه دشمن آشکار گردید، نوبت به پرسش اصلی میرسد: آیا شرایط کنونی، مصداقی از موارد ضرورت فتک هست یا خیر؟
پاسخ را باید در واقعیتهای عینی جستوجو کرد. کارشناسان و تحلیلگران سیاسی و نظامی، چه در داخل و چه در سطح بینالمللی، اذعان دارند که تداوم جنگافروزیها علیه ایران و محور مقاومت، به میزان زیادی به وجود دو شخصیت مشخص گره خورده است: دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی. این دو نفر، نه صرفاً «نمایندگان» سیاستهای خصمانه، که «طراحان» و «پیشبرندگان» اصلی آن هستند.
ترامپ با خروج از برجام، اعمال تحریمهای بیسابقه و در نهایت، فرمان حمله نظامی مستقیم به ایران، نشان داد که شخصاً و بهطور مشخص، کانون شرارت علیه ایران است. نتانیاهو نیز که عمر سیاسی خود را وقف دشمنی با ایران و اسلام کرده، در طول دهههای گذشته، اصلیترین مهره تحریک و طراحی جنگافروزیها بوده است. این دو نفر، مصداق روشن «سران فتنه» و «سرچشمههای تجاوز» هستند که در فقه اسلامی، مجوز فتک را صادر میکند.
در چنین شرایطی، عملیکردن فتک علیه این دو عنصر فتنهگر، نهتنها از منظر فقهی مشروع، که از منظر راهبردی ضروری است. منافع این اقدام برای ایران، منطقه و جهان را میتوان چنین برشمرد:
یکم: پایاندادن به جنگافروزیها با کمترین هزینه. حذف فیزیکی طراحان اصلی جنگ، به معنای قطع ریشه تهاجم است. با حذف این دو نفر، احتمال تداوم و تشدید تنشها به شدت کاهش مییابد و نیازی به تقبل هزینههای گزاف یک جنگ تمامعیار و فرسایشی نخواهد بود.
دوم: نجات جان میلیونها انسان بیگناه. تداوم جنگ و تنش، جان انسانهای بیشماری را در ایران، منطقه و حتی جهان به خطر میاندازد. حذف عاملان اصلی این بحران، اقدامی در جهت حفظ جان انسانهای بیگناه است، نه نقض حقوق بشر. قتل یک فتنهگر، نجاتدهنده هزاران بلکه میلیونها انسان است.
سوم: بازدارندگی راهبردی. دشمنی که رهبر عالی ایران را ترور کرده و دانشمندان هستهای و فرماندهان نظامی را به شهادت رسانده، باید دریابد که ایران نیز ظرفیتهای مشابهی دارد و هزینه شرارتهایش، بسیار سنگین خواهد بود. این اقدام، بازدارندگی ایران را به سطح جدیدی ارتقا میدهد و دشمن را از تکرار جنایاتش بازمیدارد.
چهارم: خلاصکردن جهان از تحمیل بحرانهای پرهزینه. جنگافروزیهای این دو نفر، نهتنها ایران و منطقه، که اقتصاد و امنیت جهانی را نیز متأثر ساخته است. حذف آنان، خدمتی به صلح جهانی و ثبات بینالمللی خواهد بود.
پنجم: احیای سنت فراموششده فتک در قاموس مسلمانان. مسلمانان باید از موضع انفعالی و تدافعی خارج شوند و ظرفیتهای مشروع فقهی خود را بازیابند. عمل به فتک در شرایط ضرورت، اعاده حیثیت از فقه سیاسی اسلام است.
بخش پنجم: مرزهای شرعی و اخلاقی فتک
بیتردید، فتک، شمشیری دو لبه است و باید با نهایت دقت و احتیاط به کار گرفته شود. فقهای اسلام شرایطی سختگیرانه برای جواز آن تعیین کردهاند که عبارتند از:
نخست: اذن ولی امر مسلمین
فتک نمیتواند اقدامی خودسرانه باشد. تنها حاکم اسلامی یا کسی که از سوی او مأذون است، میتواند دستور به چنین اقدامی دهد.
دوم: وجود تهدید بالفعل و قطعی
فتک تنها در شرایطی مجاز است که تهدید، حقیقی و قطعی باشد و هیچ راه دیگری برای دفع آن وجود نداشته باشد. این اقدام، آخرین حربه است، نه نخستین گزینه.
سوم: تناسب با هدف
اقدام باید متناسب با تهدید باشد و از حد ضرورت فراتر نرود. هدف، حذف عنصر فتنهگر است، نه ایجاد رعب عمومی یا آسیب به غیرنظامیان.
چهارم: عدم نقض عهد و پیمان
اگر میان طرفین، معاهده یا پیمانی در میان باشد، فتک مجاز نیست مگر آنکه طرف مقابل خود نقض عهد کرده باشد.
پنجم: مصلحتسنجی دقیق
ولی امر با مشورت نخبگان و کارشناسان، مصالح و مفاسد اقدام را به دقت سنجیده و از برتری مصلحت بر مفسده اطمینان حاصل میکند.
سخن پایانی: بازگشت به اقتدار، خروج از انفعال
تاریخ اسلام به ما آموخته است که انفعال در برابر فتنه، آن را گسترش میدهد و هزینههای آن را تصاعدی افزایش میدهد. در مقابل، اقدام قاطع و بهموقع، هرچند در ظاهر سخت و پرهزینه، در نهایت شرّ را ریشهکن میکند و صلح و ثبات را به ارمغان میآورد.
امروز، امت اسلامی در شرایطی قرار دارد که دشمنانش از هیچ جنایتی علیه او فروگذار نمیکنند. ترور فرماندهان، ترور دانشمندان و ترور مقام معظم رهبری حضرت آیتالله العظمی امام خامنهای(رضوانالله تعالی علیه)، همگی نشان میدهد که دشمن، خطوط قرمز را یکییکی پشت سر گذاشته است. در چنین شرایطی، تمسک به سنت فراموششده فتک، نه یک «انتخاب» که یک «ضرورت» است.
اگر مسلمانان خود را از بهکارگیری این حربه مشروع محروم سازند، دشمن از آن علیه آنان به فراوانی استفاده خواهد کرد، چنانکه تاکنون نیز چنین کرده است. در حالی که جهان اسلام از ترس اتهام خشونت، مفاهیمی چون فتک را از ادبیات خود حذف کرده، آمریکا و اسرائیل با تشکیل گروههای تروریستی مانند القاعده و داعش، هم اهداف ژئوپلیتیک خود را پیش بردهاند و هم از این گروهها برای بدنامسازی اسلام و تحت فشار قرار دادن مسلمانان بهره جستهاند.
کور کردن چشم فتنه، پیش از آنکه فتنه همه چیز را در کام خود فرو برد، نه خشونت، که عین عقلانیت است. این است آنچه تاریخ صدر اسلام به ما آموخته و این است آنچه فقه سیاسی شیعه بدان حکم میکند. باید از انفعال خارج شد و با تکیه بر ظرفیتهای مشروع خود، شرّ را از سر امت اسلامی و جهان کوتاه کرد.
حجت الاسلام عبدلی










نظر شما